حالی به حولی
صفحه اصلی وبلاگ
پارسی بلاگ
شناسنامه من
ایمیل من
 RSS 
اوقات شرعی
پنجشنبه 31 خرداد 1386 ساعت 8:33 عصر+ the End

This blog has hacked by:m_eshghi98


متن فوق توسط: مهسا نوشته شده است| زود باش..منتظرم ( نفر حال دادن)
سه‏شنبه 7 فروردین 1386 ساعت 7:0 عصر+ سال نو مفارک....


سلام(اینم از اولین سلام سال 86)


تا یادم نرفته یه معذرت خواهی بسیار بزرگ از همتون بکنم...ببخشید که به وبلاگتون دیر سر زدم..آخه رفته بودم مسافرت و اونجا قحطی اینترنت بود...خلاصه ببخشید(بازم طبق معمول اصراری در کار نیست)


هی روزگار...یه سالم گذشت...یه سال پیرتر شدیم(کجایی جوونی که یادت بخیر)


سال 85 هم بدی داشت هم خوبی ...خوبیش این بود که شما ها رو پیدا کردم ولی بدیش بیشتر بود...


سال 85 با یه شکست عشقی شروع شد...که با اینکه بدجوری حالمو گرفت ولی ازش خیلی درس بزرگی گرفتم


تو تیر ماه 85 من وبلاگ نویسی رو شروع کردم


بزرگترین ضد حال تو شهریور ماهش بود...تو این ماه برای اولین بار مزه ی تلخ تصادف رو چشیدم و دستم از ناحیه ی مچ بد جوری اسیب دید...


تو مهر ماه این سال من اولین دوستای وبلاگیمو پیدا کردم(داداشی گلم علی آقا،آبجی خوبم صبا،مریم عزیزم که تازگیا بر گشته ایران،و زنده یاد زهرای عزیزم که ازتون می خوام واسش فاتحه بفرستید


تو آبان ماه من سارا خانومی رو پیدا کردم که یکی از سه دوست خوب نتی منه و یه زمانی با هم همکار هم بودیم(آنتی بوی)و متاسفانه نمی تونم برم تو وبلاگش...عاشق عزیز رو پیدا کردم که هنوزم که هنوزه جنسیتش واسم مجهوله....


تو آذر ماهش داش مهدی رو پیدا کردم...و همچنین 4 تا از اقوامم رو تو یه تصادف وحشتناک از دست دادم....


تو دی ماه زهرا خانومی برای همیشه از پیش ما رفت و همچنین یه دوست خوب به نام افق خانومی رو پیدا کردم...


تو بهمن ماهش بی خیال وبلاگ قبلی شدیم و اسباب کشی کردیم تو پارسی بلاگ...و اینجا هم کلی دوست خوب گیرم اومد...آلیس مهربونم با آپ های قشنگش و بعضی موقع ها عجیبش،برادر دینی من آقا مسعود گنده(به قول سارا) که گیر سه پیچ داشت به دیر آپ کردن ما،اساهی گلم،حاج آقا سیلور سعید با وبلاگ شادشون،لیلا نارنجی گلم،آقا سجاد با وبلاگ عشقولانه و قشنگشون،امین خان که آپ نمی کردنو الکی می گفتن آپنو همه رو می ذاشتن سر کار،دختر بابای عزیز که با هم همشهری هم هستیم(کرج)...دی جی مرضیه ی عزیز که کوچولو ترین دوست نتی ما هستن...و پارمیدا ی جیگر به عنوان آخرین دوست وبلاگی بنده تو سال 85


خلاصه اینکه تاریخ نگاری رو حال کنید


با هفت روز تاخیر سال نو رو به:


به خانواده های محترم همه ی اونایی که اسمشونو اون بالا گفتم،


اهالی محترم بلاگفا و پارسی بلاگ


و همه ی عزیزانی که ما را در ساخت و نگه داری این وبلاگ یاری نمودند تبریک عرض می کنم


به قول دبیر حسابانمون امیدوارم سال 86 نقطه ی عطف زندگی هممون باشه...


در ضمن من یه مطلب تاریخی در مورد نوروز گذاشتم تو ادامه ی مطلب...اونایی که طالبن مخشون تیلیت شه می تونن برن بخوننش(سارا که حتما بخونه چون عشق تاریخ داره)


سال خوبی داشته باشید...به قول داداشی گلم علی آقا:بخند، روز خوبیه...


ادامه مطلب...

متن فوق توسط: مهسا نوشته شده است| زود باش..منتظرم ( نفر حال دادن)
سه‏شنبه 15 اسفند 1385 ساعت 11:4 عصر+ اس ام اس های بی موقع و با موقع......ضد بابک
با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد سلام عرض می کنم خدمت تمامی دوستان (اعم از محترم و غیر محترم)

بازم من خوش اومدم

چه طور مطورین؟خوبید؟خوشید؟سلامتید؟

چه خبرا؟

اصلا هیچی پیدا نمی کنم بذارم تو این خراب شده...بعضیا هم که انقده گیر می دن به این آپ نکردن ما که اعصابم خورد میشه..شیطونه می گه برم له و لوردشون کنم دلم خونک شه...

 این پستم به دو قسمت تقسیم می شه...قسمت اولش مخصوصه یه جوونه که واقعا دلم براش سوخت...ایشون خواستن مشکلاتشونو تو این وبلاگ مطرح کنیم تا شاید بتونیم بهش کمک کنیم...من نامه ی ایشون رو می ذارم اینجا( از زبون خودش):

سلام اسم من بابکه..ولی همه بابی قرقی صدام می کنن...این اسمو بابام واسم گذاشت از همون موقع که تو بچگیم یه قرقی شکار کردم و درسته قورتش دادم...حقیقتش من یه کم بیش از حد ،کم دارم...(از لحاظ تربیتی)هیچ موقع نتونستم درست و مثل بچه آدم حرف بزنم...(شاید به خاطر همون قرقیه اس )....همین که یه نفر می خواد باهام حرف بزنه شروع می کنم به فحش دادن..نمی دونم واسم یه عادت شده...نمی تونم ترکش کنم...یه چن بارم به این مراکز ترک بی تربیتی سرک کشیدم ولی افسوس که دکترا ی اونجا هم منو جواب کردن...یه چن وقت پیش یه خانوم خیلی محترم اومده بودن تو مسنجر و ما داشتیم با هم می چتیدیم....این خانوم داشتن از یه سری چیزا تو زندگیشون بهم می گفتن چون فکر می کردن من خیلی باشخصیتم و می تونن رو کمک من حساب کنن ولی من شروع کردم به بلغور کردن چرت و پرت...نمی دونم چرا یهو این طوری می شه؟

یه مشکل دیگه هم دارم اونم اینه که خیلی منحرف الفکرم و فقط به اون چیزا فکر می کنم(مسائل جنسی و ....)...دست خودم نیس...عاشق این جور مسائلم و اکثرا هم حرفام مر بوط می شه به همین موضوع ...نمی دونم نامه ام کی به دست شما می رسه ولی دوست دارم سریع راهنماییم کنین...خواهش می کنم..

 

بله....نامه ی دردناکی بود واین طور که معلومه ایشون در شرایط خیلی خیلی بدی هستن....متاسفانه این یکی از مشکلاتیه که در جامعه ی امروز ما بیداد می کنه(نه در همه...فقط در بعضی از افراد)...اجازه بدین تو پست بعدی از نظرات یکی از دوستام به نام بابک که حتما می تونن به شما تو این موضوع کمک کنن استفاده کنیم...پس با ما باشید تا پست بعد

 

ح.م 1:خدایا!تمامی مریضا رو شفا بده... این بابی قرقیم شفا بده

ح.م2:تو رو ارواح خاک گلدوناتون ما رو در حل کردن مشکل این آقا کمک کنید

ح.م3:یکی از دوستام به نام مرضیه جونم جتیتا یه وبلاگ زدن...خیلی توپه...پیشنهاد می کنم برید ببینیدش...اینم لینک:http://djmarziyeh.parsiblog.com

و اما قسمت دومش واسه دوستای گلمه تا بادیدن این چن تا عکس خنده بر لباشون بشینه و خوشکل تر بشن

می گن اس ام اس مثل اجل ممکنه هر وقت برسه و جلوشو نمی شه گرفت!لعنتی بعضی وقتا یه جوری میاد و یه جایی میاد که خیلی به یاد موندنی می شه....!مثلا:   

 






 


 


 


 


 


 


 


 

 

متن فوق توسط: مهسا نوشته شده است| زود باش..منتظرم ( نفر حال دادن)
شنبه 5 اسفند 1385 ساعت 1:0 صبح+ خواستگاری از قدیم تا امروز

سلام...سلام...سلام...


امیدوارم حالتون خوب باشه که خوبه...منم خوبم...به قول مرضیه جون:تیریپم توپه...تیپم توپه و توپمم گرده...


اومدم دوباره آپ کنم تا مشتی محکم بر دهان دشمنان بزنم...


اول اینکه یه مدت بود که آنتی بوی بازی در نمی آوردم...یعنی حوصله ی دردسر نداشتم...ولی ایندفه هوس کردم یه عکس بزارم:



دوم اینکه یه میل داشتم از طرف سایت مارشال مدرن...خوشم اومد...می ذارم شما هم بخونیدش...فعلن داغه داغه...


خواستگاری از گذشته تا به امروز:


یک هفته پس از خلقت آدم:
چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشکلی نداشت و چای داغ را روی خودش نریخت.


پانصد سال پس از خلقت آدم:
با یه دونه دامن از اون چینی خال پلنگی ها میری توی غار طرف.بلند داد می زنی:هاکومبازانومبا(یعنی من موقع زنمه(
بعد میری توی غار پدر و مادر دختره. با دامن چین چینی جلوت نشسته اند و می گن:از خودت غار داری؟دایناسور آخرین مدل داری؟بلدی کروکدیل شکار کنی؟خدمت جنگ علیه قبیله ادم خوارها رو انجام دادی؟بعد عروس خانم که اون هم از این دامنای چین چینی پوشیده با ظرفی که از جمجمه سر بچه دایناسور ساخته شده برات چای میاره و تو می ریزی روی خودت.


دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم:
انسان تازه کشاورزی را آموخته.وقتی داری توی مزرعه به عنوان شخم زدن زمین عمل می کنی با دیدن یه دختر متوجه میشی که باید ازدواج کنی.برای همین با مقدار زیادی گندم به مزرعه پدر دختره میری .اونجا از تو می پرسند:جز خوت که اومدی خواستگاری چند تا خر دیگه داری؟ چند متر زمین داری؟چند تا خوشه گندم برداشت می کنی؟ آیا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده ای؟
بعد عروس خانم با کوزه چای وارد میشه و شما هم واسه اینکه نشون بدی خیلی هول شدید تمام کوزه رو روی سرتون خالی می کنید.


ده سال قبل:
شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازی به این نتیجه می رسید که باید ازدواج کنید و از مادرتان می خواهید که دختری را برایتان انتخاب کند.در اینجا اصلا نیازی نیست که شما دختر را بشناسید چون پس از ازدواج به اندازه کافی فرصت برای شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چای ریزون کماکان پا بر جاست.


هم اکنون:
به دلیل پیشرفت تکنولوژی در حال حاضر شما به آخرین نسخه یاهو مسنجر احتیاج دارید.البته از"ام اس ان" یا "آی سی کیو"هم می توانید استفاده کنید ولی انها آیکنهای لازم برای خواستگاری را دارا نمی باشند . پس از نصب یاهو مسنجر به یک روم شلوغ رفته هر اسمی که به نظرتان زیباست "اد" می کنید و با استفاده از آیکنهای مربوطه خواستگاری را انجام می دهید . البته یاهو قول داده که نسخه جدید دارای امکانات ازدواج و زندگی مشترک نیز باشد ...


 ح.م1:از همه تون ممنونم که با نظرات قشنگتون وبلاگمو گل بارون می کنید....


ح.م2:تو پست قبلی یه شایعاتی در خصوص فیلتر شدن وبلاگ یکی از دوستان عزیز(سارا جون خوش مه و صفا)شده بود...باید بگم من حرفمو پس می گیرم...چون تازگیا خیلی راحت میرم تو وبلاگش...به جان خودم نباشه.به جان دبیر شیمی مون که خیلی دوسش دارم نیت من خیر بود و هیچ گونه قصد و غرضی از این کار وجود نداشت


ح.م3:هیچی دیگه...چاخلص(مخفف چاکر و مخلص) همگی هستیم....خیلی باحالید.(الحق که کشیدید به آجی مهساتون)..بابای


متن فوق توسط: مهسا نوشته شده است| زود باش..منتظرم ( نفر حال دادن)
دوشنبه 30 بهمن 1385 ساعت 1:55 عصر+ روز سپندارمذگان مبارک باد


ح.م1:نظرسنجی واسه این پست فعال نیست...نظرات این پست رو تو پست قبلی بدید


ح.م2:مثل اینکه وبلاگ یکی از دوستای گلم،سارا خانوم فیلتر شده؟حالا من چی کار کنم؟سارا جونم بی تو هرگز...لطفآ فیلترشو بشکن...


متن فوق توسط: مهسا نوشته شده است| زود باش..منتظرم ( نفر حال دادن)
اونی که چشم دیدن من رو زیرچشمی داره
شادمونی!!!!! [107]
[آرشیو(1)]

ما دیگه کی هستیم؟
حالی به حولی
مهسا[9]
خانوم مهسا خانوم گل...................
فهرست موضوعی یادداشت ها
حرفای خودمونی[9]
آنتی بوی[5]
آرشیو یادداشت ها
بهمن1385 [7]
لوگوی من
حالی به حولی
مرغ همسایه





آهنگ وبلاگ من
اشتراک در خبرنامه

نام:

ایمیل:

 
جستجو در کل مطالب
 :جستجو

جستجو در کل مطالب این وبلاگ، حتی مطالب بایگانی شده!